«به نام انارام»
سلام . . .
سلام به دوستداران فصل های نو ، به خصوص پاییز . . .
اول یه سوال دارم و بعد یه خبر نه چندان خوب !!!
دوستان عزیز ، فرض کنید یه کارگر هستید ، یه کارگری که حقوق 122 هزار تومنی داره و برای اینکه زندگیش بچرخه مجبوره کار کنه . فرض کنید متاهل هستید و تنها ، یک فرزند دارید . فزض کنید در پایین ترین نقطه شهر زندگی میکنید ، چون مجبورید . فرض کنید هیچ پشتیبانی ندارید که از حق شما دفاع کند ، حقی که امکان داره هر کسی اون رو پایمال کنه حالا این هر نوع حقی میتونه باشه . فرض کنید کارفرما از کار شما ایراد میگیرد و از سر زور شما را جریمه می کند ( حالا فرقی نمی کنه 10 یا 20 یا 50 هزار تومن ) و شما هیچ حرفی نمیتوانید بزنید چون اگر حرفی زدید در جواب خواهید شنید : بفرما . . . و راه خروجی محل کار را به شما نشان می دهد و شما راهی جز خم کردن سر ندارید . شما به عنوان انسان حق زندگی کردن دارید ، انسانی که متولد شده نیاز به همسر دارد،پس نیازی به طرح این سئول نیست که چرا . . . چرا ازدواج ؟
شما در قبال این همسر مسئولید ، این همسر به عنوان انسان نیاز هایی دارد . شاید این نیاز ها با توجه به سطح زندگی مجردی ، کوچیک ترجمه شده ، ولی به هر حال نیاز هایی وجود دارد و شما در این وضعیت حتی این نیازهای اندک را نمی توانید مهیا کنید . به غیر از مسئول بودن شما دارای غرور مردانه نیز می باشید که هر روز و هر لحظه شکسته شده و زیر پاهای این اجتماع عدالت محور ! لگد مال می شود و باز شما مجبورید هر روز سر افکده شوید .
شما نیازی نیست که فرض کنید چون همینطور هست ، در جامعه ای زندگی
می کنید که حق کلمه ای ناشناخته است ، و شما در هر وضعیتی که باشید قادر به گرفتن حق خود نیستید چون در جامعه اسلامی ! ما تعریف نشده .
اگر شما دوست عزیز جای این کارگر بودید چه کار میکردید ، کشتن را از ذهن خود دور کنید چون به هر حال از هر نوعی ( نفس – فرد ) که باشد جرم محسوب میشود ! شما در روز عاشورا هم به سر نمیبرید که همراه با خانواده به یاران امام حسین ملحق شوید و همگی در راه خدا کشته شوید و خلاص . فکر دزدی و زور گیری و ... را هم از سر دور کنید چون مثل شما در جامعه به وفور یافت می شود و اگر همه گیر شود ، یا خدا ...
راهی جز زندگی با همین وضعیت را ندارید و حالا سئول من :
آیا واقعا راه دیگری هست ؟ جواب دهید . . .
خبر آخر :
آقای فرشیدی وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش رای اعتماد گرفت . طرح تاسیس شرکت بیمه فرهنگیان که از حساب ذخیره ارزی به مبلغ 4 میلیارد دلار تامین می شود و به کار گیری طلاب در مدارس ! از اولویت های برنامه ای او می باشد .
به امید رستگاری همه دوستان خواننده .
سلام …
سلامی چو پاییز برگریزان به همه دوستان خوبم …
از همه شما تشکر آلودم که وبلاگ ناچیز مرا با صفای انسان گونه تون رونق بخشیدید. از همه ممنون
ادامه بحث انسان باشید ….
انسان بودن زیاد سخت نیست !!! فقط خواست و اراده می خواهد و بس ... . در
اینجا شاید بعضی از دوستان نداشتن راه را بهانه قرار داده و تمایل چندانی ! به انسان شدن ندهند . یکی از فواید حداقلی انسانیت خواب راحت و آرامش روح است . برای رسیدن به این خواب راحت می بایست از گزینه های زیر استفاده کنید . در ادامه به یاد داشته باشید که راه های رسیدن به انسانیت فراوان است !
1 - رروزانه ده بار انسانیت خود را زیر سئول ببرید یعنی خود را بازخواست کنید … آن هم برای اعمال و رفتار ناشایست خود .
2- روزانه ده بار با خود آشتی کنید . زیرا بازخواست بالا باعث تلخ کامی شما می شود و این آشتی کردن همچون مربای توت فرنگی ! روح شما را شیرین می کند .
3 – روزانه باید ده حقیقت انسانیت را بیابید . ده اصل مهم انسان بودن را که در شما وجود خارجی ندارد !
4- روزانه ده بار بخندید و شاد باشید . چون با حالات عبث گونه انسانیت معنایی ندارد و اگر شما از این گروه بشران هستید متاسفانه تا برگشت به اصل انسانیت یعنی گشاده رویی ، شما انسان نخواهید شد . متاسفم .
با اجرای این چهار بند شما در طول روز آن قدر خسته خواهید شد که رسیدن به خوابی راحت دیگر آرمان نیست و مهمتر از همه شما دیگر جزء گروه بشران انسان نما نیستید بلکه …
موفق باشید ، ادامه دارد …
در آخر روح صیقل یافته شما را با یکی از اصول انسانیت یعنی عشق که در شعر زیر نهفته است آشنا می کنم …
تازگیها بر آنم که باشم
تا دلگرم شوم از نیاز تو
شادی نیازمند بودنم را در تو
تا ستایش کنم تو را
دریابم
شگفتی زده از حلقه اشک در حضور تو
تا باز شناسم درد قلب را
در لحظه بند آمدن نفس
از عشق تو
تا لحظه لحظه در یاد باشم
درک کنم تنهایی بعد از تو
__ ندانم چه خواهی کرد با عشقم ؟
ندانم طوفان درونم را سد خواهی کرد ؟
یا که ، پذیرایی خواهی کرد ….
از دیر رسیده ….
از سر سپرده …
به امید رستگاری همه دوستان عزیز
ابتدا باید یادآوری کنم انسان باشید چون واقعا سخت نیست ؛ فقط کافی است شما قبول کنید که جزء انسانهایی بودید که بر شما سجده شد .
انسان آفریده ای کاملا فرا فکر است ؛ به این منظور که پیچیده وغیرقابل دسترس است و برای رسیدن به اصل خود سرسخت ، تا آنجا که بشر را در شناخت خود مستاصل کرده است . با نگرش در روزگار دیرین این موضوع را به خوبی میتوان درک کرد . در گذشته اعتقاد بر این بوده می بایست از تصمیم های انسان ترسید زیرا برخواسته و باز سازی شده تفکر غیر قابل دسترس فرد است . شروع حرکت انسان باعث ترس اولیه دیگران می شود ، حالا این انسان در راه رسیدن به افکار خویش است و امکان دارد هر عملی از او سر بزند پس خطر ناک است و باید از آن ترسید . این انسان در راه رسیدن ، ناخودآگاه به عقب نگاه می کند که اعمال خود را نظاره گر باشد و باز هم باید از او ترسید چون شاید در صدد تغییر کرده ها برآید که باز خطر ناک است ، در اینجا می توان لرزیدن یا همان تردید را در او درک کرد و چه بد حالتی است در فکر فرو رفتن او در پَسِ این تردید که حقیقتا خطرناک است .
بازگو کردن این حقایق باعث دو گانگی عقاید می شود ، پس چطور با علم بر این که انسان موجودی خطرناک است می توان انسان بود .
کاملا روشن است عامل اصلی خود انسان است ، یعنی ساختن غول زشت انسان توسط خود او . و باز کاملا روشن است عاملی که باعث به فراموشی سپردن این موضوع می شود خود اوست . با بازبینی و نگرش به اعصار قبل و بخصوص روزگار معاصر به فراموشی سپردن اصل را می توان دید . این اصل انسان را غایت تعریف می کند که کاملا والاست و نه به تعبیر دیگر مغاکی در مرداب .
سرتاسر والا بودن و نه پست بودن انسان نشات گرفته از دمیده شده ای است عاشق .
شیطان روزی چنین گفت :
برای خدا نیز دوزخی است ؛
دوزخ او عشق به انسان است
و رحمش به بنده خود .
و تازگیها نیز گفت : خدا مرده است !!! ؛
عشق خدا به انسان او را کشت .
من یکی از راه های انسان بودن را در این می بینم ، که نه خواهان تشکر و سپاس گذاری باشیم و نه دیگران را بی مورد سپاس گوییم ؛ این انسان همیشه می بخشد و همواره عنکبوت وار اموال خود را نمی پاید .
دوستان عزیز سعی کنید همانند آذرخشی ، ابر تیره ضد انسانیت را کنار بزنید تا به آبی پاک آسمان انسان نزدیک تر شوید .
به امید رستگاری
انسان بودن زیاد سخت نیست .حتما سخت نیست . دو راه همیشه برای انسان باز است و آنها نیک و بد . ( سعی میکنم به مقوله نبود بدی در دین زرتشت در روزهای آینده به صورت کامل بپردازم ) . این موضوع را چه کسانی که به خدا اعتقاد دارند و چه آنهایی که اعتقادی به موجودیت خدایی واحد را منکر میشوند به صورت کلی اذعان میکنند که میتوان انسان بود . خدا فرمود : ای انسان من شما را اشرف مخلوقات آفریدم . همین را بس برای انسان بودن . دوستان لاییک هم برای سپردن بینش خود در لحظه مرگ به دیگری در تلاش برای انسان بودن هستند و حداقل این موضوع را می توان در بزرگان و اهالی فرهنگ هر جامعه ای به وفور دید و اعمال آنها صحت این گفته تائید میکند . البته از این دایره گروهکها و مکتبها و فلسفه های ضد انسانیت را می بایست مستثنی قرار داد . منطق این گروه ها پا را فراتر گذاشته و به ضد انسانیت خدایی هم جوابی مثبت داده . گروههایی مانند اسلام گراهای طالبانی و اسلام گراهای فاشیستی و یهودیت گراهای صهیونیستی و در زمان رنسانس هم به طور واحد کلیسا . بشر را میتوان همانند رودی آلوده تعریف کرد که ناپاکی در آن به حد اعلا افزایش یافته . حالا این انسان کیست ؟ انسان همان دریاست . دریایی که بدی ها و کژ اخلاقی های بشر را در خود حل میکند تا اینجایی که نسبت آلودگی به پاکی ها رقمی ناچیز و قابل بخشایش است .
آیا نخست می باید گوشهاشان را فرو کوفت
تا بیاموزند که از راه چشم بشنوند ؟ آیا می باید
همچون کوس و واعظان توبه غریو بر کشید ؟
یا اینان تنها گنگان را باور دارند ؟
اینان چیزی دارند که بدان غره اند . چه مینامند آنچه را که ایشان
را غره میکند ؟
آن را « فرهنگ » مینامند
و همان است که ایشان را از بزچرانان ممتاز میکند .
این مطالب مربوط به گروه و یا شخص خاصی نیست . این را برای خودم نوشتم . چون فکر میکنم از راه انسانیت جدا شده ام . ولی این اجازه را میدهم که هر کسی مطالب بالا را به خود بگیرد . مطمئن باشید گفته های بالا ادامه خواهد داشت . منتظر باشید .
برای کسانی که عشق را درک می کنند
می فهمند
و در آخر آن را لمس کرده اند
عشق نیرومندترین و خشنودترین احساس ممکن است . با عشق می توانید اهداف زیبای خود را در پیش گرفته و خواسته ها و تجربه هایتان را با دیگران شریک شوید . با عشق می توانید زندگیتان را با دیگری شریک شوید . با عشق می توانید خود باشید در کنار او که همواره پشتیبان شماست . با عشق می توانید زرف ترین احساسات خود را بیان کنید برای او که شما را درک می کند . با عشق می توانید حس کنید گرما و سرما الطاف را . یکی بودن به دور از تنهایی را . کامل بودن را . ولی برای عشقی موفق داشتن باید به همدیگر و به عشق پایبند بوده و از دل و جان حس کنید و بکوشید برای این که پیمان عشق پایدار بماند . باید به خود ایمان داشته باشید و خود را درک کنید پیش از آن از دیگران بخواهید به شما ایمان آورده و درکتان کنند . باید همواره با خود و معشوق صادق باشید و هیچ احساسی را ناگفته نگذارید . باید یکدیگر را آن گونه که هستید بپذیرید و در تغییر هم نکوشید اما در کنار این باید به خاطر کسی که دوستش دارید رفتارهای ... را کنار بگذارید . باید آزاد باشید و پیشرفت کنید و در کنار آن زندگی تان را با دیگری شریک شوید . ولی نه آن گونه که زندگی تان در وجود دیگری خلاصه شود باید اصول و اخلاقیات خود را دنبال کنید و نه آن باشید که جامعه از شما می خواهد . باید زن و مرد را برابر بدانید و دیگری به هیچ وجه کوچک نشمارید . اگر در پی عشق پایدار هستید باید همواره در کنار هم باشید و نه الزاماً در کارهایتان . باید به یکدیگر و عشقتان افتخار کنید و از آشکار ساختن زرفای احساسات خود شرمی نداشته باشید . باید قدرتک تک روزهای کنار هم بودن را بدانید و بی دلیل به یکدیگر و یا عشق همدیگر دلسرد نشوید . باید بدانید زندگی بر سه اصل پایدار است امید و صبر و گذشت . باید این سه اصل در زندگی شما به صورت حقیقی رعایت شود تا کاخ عشق شما هرگز فرو نریزد . باید هر روز مدتی را به گفتگو با یکدیگر سپری کنید و آن چنان دل به کارهای روزمره زندگی ندهید که در کنار هم توانی برایتان نمانده باشد . باید روحیات و احساسات هم را درک کنید و یکدیگر را آگاهانه نیازارید ولی اگر زمانی ناکامی ها را بر سر یکدیگر خالی کردید باید بدانید که قصدی در کار نیست . باید اغلب در کنار هم پر احساس و پر شور باشید و از الگوهای کسل کننده دوری جوید . باید همواره در کنار هم شاد و پر هیجان باشید و از تجربه های نو نهراسید . باید همواره در راه عشق و ارتباط عاشقان بکوشید و ارزش آن را بدانید و به خاطر آورید بدون آن چگونه احساسی خواهید داشت . باید بودن یا نبودن عشقتان با هم فرق کند . همواره سعی کنید به یک اندازه به یکدیگر عشق بورزید و همدیگر را دوست بدارید ( در صورت یک اندازه نبودن یکی مجنون و دیگری مغرور خواهد شد . نقل از شیوا ) . عشق نیرومند تری و خشنود تیرن احساس ممکن است . اگر پایبند به عشق زندگی کنید در هنگام بیداری در دل رویایی ناب زندگی خواهید کرد . این یک رویا و یا آرمان نیست عاشق بودن و دوست داشتن را خودمان سخت و ناممکن کرده ایم .