تبليغاتX
نُسَک

 

به نام پروردگارهستی بخش  

 

شرح حالی از سردار سیاه جامگان

 

 خروج سیاه جامگان را می توان آغاز رستاخیز ایران شمرد . نهضت این سیاه جامگان از خشم و نفرت

 

 نسبت  به مروانیان و عربان مایه می گرفت .  در این بامداد  رستاخیز  فردی به  پا خواست  که  نامش

 

ابومسم بود . از این باب خراسانی به او گویند چون ابراهیم امام او را به خراسان فرستاد و به گفت هر

 

 که را  در خراسان  به  زبان  تازیان سخن می گفت  بکش  و از  اعراب مضری  کس  بر جای مگذار .

 

 نهضت  ابومسلم  در  دورانی  بر  پا شد  که  بنی امیه  و مروان  بر کار بودند .  از تاریخچه زندگانی او

 

 می توان  دریافت که زاده ی  مرو یا اصفهان  بوده است . در کودکی  حرفه زین سازی  را آموخت و در

 

 جوانی زین و ساز اسب می ساخت.

 

 در نوزده سالگی و در سال 124 هجری از زندانی که به دست عربان آنجا بود رهایی یافت و در همین

 

 حوالی ابراهیم امام یکی از بنی عباسیان که سودای خلافت در سر داشتتند او را بدید . در خراسان محلی

 

 به نام بویا آباد را برای اسکان برگزید . ابومسلم روزی بر در خانه یکی از دهقانان خراسان ، فاذوسبان

 

 نام ، رفت و پیام فرستاد  که  خداوند این خانه را  بگویید  پیاده ای  آمده است و از تو شمشیری  با هزار

 

 دینار چشم  میدارد .  فاذوسبان  این شنید و با همسر خود  شور  کرد و زن  گفت این مرد  بجایی   قویدل

 

 نباشد چنین   ترا گستاخ  پیام  ندهد . فاذوسبان آن کرد  که  ابومسلم خواسته بود  و بعد ها چون ابومسلم

 

بر خراسان دست یافت به جای آن دهقان نیکوییها کرد .

 

باری ابومسلم جز انتقام از اعراب - که ستمگرانه بر ایران حکومت می کردند - و احیاء حکومت ایران

 

 کاری نداشت . نقل قول ها از عقاید اون دچار گسست می شوند تا اینجا که او  را فردی زرتشتی که نماژ

 

 هایش را کامل می خواند و یا اینکه او را فردی مسلمان و حتی شیعی می دانند . اینکه او فردی مسلمان

 

 بوده است قابل درک نیست زیرا آنطور که او برای ایران دل می سوزاند این رای را نقض میکند البته در

 

 آن دوران  که استبداد اعراب و در  کنارش استفاده از نام دین برای حکومت رواج بسیار داشت . از این

 

 رو نمیتوان تشخیص داد او به چه دینی اعتقاد داشته است باری او بعد از شکست مروانیان در گوشه ای

 

 از خراسان مساجد می ساخت و در گوشه ای دیگر برای زرتشتیان آتشکده ...

 

ابومسلم  با  هوشیاری تمام ، از کمک  به بنی عباس حرف  می زد و در برابر مردم از  حاکم کردن بنی

 

هاشمیان و  دعوت  به رضا کلام میگفت و  در عمل با فرستادن بنی امیه  به  سوی  انحطاط   برای  به

 

 حکومت  رساندن ایرانیان گام بر میداشت .

 

ابومسلم  یاران  خویش  را  بفرمود تا  سیاه بپوشند  ، همراه با او مردمان نسا و بارود و طالقان و ...

 

 نیز  جامه  سیاه کردند .  او  با این کار پوشیدن  جامه  سبز  را  که  از  بنی امیه آغاز  شده   بود   و

 

 تقدس  داده بودندش رای برگرداند و همزمان از هیبت جامه سیاه سخن گفت .

 

در واقعه زاب بود که مروانیان از سیاه جامگان شکست سختی خوردند و بعد یک قرن ستمگری عربان

 

 در ایران در سال 132 ابومسلم توانست هویت ایرانی را در گوشه ای از ایران بر پا کند. ولی به ناچار

 

 در گوشه ای دیگر بنی عباسیان قدرت یافتند که خونبار ترین سال های ایران لقب گرفته است آن هم با

 

 حکمرانی سفاح .

 

سفاح برادر خود را که منصور نام داشت برای خلافت خراسان برگزید . منصور از ابومسلم به شدت می

 

 ترسید و این وحشت تا جایی آواز بلند میکرد که ابومسلم را تنها سردار جنگ می خواند . شاید نگرانی

 

 منصور از نفوذ ابومسلم و محبوبیت او در بین ایرانیان نشات میگرفت و از خلافت خود که بعد از سفاح

 

 به او می رسید میترسید و در این راه ابومسلم را رغیب می دید .

 

سرانجام همین نگرانی و ترس که منصور را فرا گرفته بود او را بر آن داشت تا دام فریبی برای ابومسلم

 

 بگستراند و او را با نیرنگ به هلاکت برساند. منصور گروهی را در تالار خود وا نهاد و گفت دست بر هم

 

 زدم بیایید و ابومسلم را فرا خواند ، و با ترفندی این سردار ایرانی را از پای در آورد .

 

بدینگونه بود فرجام ابومسلم . مردی که خلافت و حکومت عظیم بنی امیه را بر انداخت ، و قبل از آنکه

 

 بتواند دولت و سلطنتی که خود آرزو داشت بنیاد نهد به نیرنگ و خیانت کشته شد .

 

 

این بود گوشه ای از سرگذشت سردار سیاه جامه ی ایران زمین ، در این قسمت از دلاوری ها و جنگ

 

هایی که ابومسلم انجام  داده بود و فداکاری ها که  برای این خاک کرده بود به سختی گذشتم تا دوستان

 

 به راحتی این سرگذشت را بخوانند .

 

تا رستگاری همه دوستان

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 1:37 توسط انسان |

به نام خداوند بخشاینده و بخشایشگر مهربان

سلام

دوستان گرامی بعد از چند وقت دوری باری دیگر در کنار شما خواهم بود ...

در شروعی دیگر سعی خواهم کرد در مورد مطالب گوناگون که در قاموس و اعتقاد انسانی جای

دارد سخن بگویم .بسیار شاد خواهم شد که نظرات شما را در ادامه راهم ببینم ...

در مواردی شاید مطلب عنوان شده اعتقاد شخصی من نباشد ولی بسیار خرسند خواهم شد تا

اطلاع رسانی داشته باشم .

تا رستگاری همه دوستان




+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 13:55 توسط انسان |