ابتدا باید یادآوری کنم انسان باشید چون واقعا سخت نیست ؛ فقط کافی است شما قبول کنید که جزء انسانهایی بودید که بر شما سجده شد .
انسان آفریده ای کاملا فرا فکر است ؛ به این منظور که پیچیده وغیرقابل دسترس است و برای رسیدن به اصل خود سرسخت ، تا آنجا که بشر را در شناخت خود مستاصل کرده است . با نگرش در روزگار دیرین این موضوع را به خوبی میتوان درک کرد . در گذشته اعتقاد بر این بوده می بایست از تصمیم های انسان ترسید زیرا برخواسته و باز سازی شده تفکر غیر قابل دسترس فرد است . شروع حرکت انسان باعث ترس اولیه دیگران می شود ، حالا این انسان در راه رسیدن به افکار خویش است و امکان دارد هر عملی از او سر بزند پس خطر ناک است و باید از آن ترسید . این انسان در راه رسیدن ، ناخودآگاه به عقب نگاه می کند که اعمال خود را نظاره گر باشد و باز هم باید از او ترسید چون شاید در صدد تغییر کرده ها برآید که باز خطر ناک است ، در اینجا می توان لرزیدن یا همان تردید را در او درک کرد و چه بد حالتی است در فکر فرو رفتن او در پَسِ این تردید که حقیقتا خطرناک است .
بازگو کردن این حقایق باعث دو گانگی عقاید می شود ، پس چطور با علم بر این که انسان موجودی خطرناک است می توان انسان بود .
کاملا روشن است عامل اصلی خود انسان است ، یعنی ساختن غول زشت انسان توسط خود او . و باز کاملا روشن است عاملی که باعث به فراموشی سپردن این موضوع می شود خود اوست . با بازبینی و نگرش به اعصار قبل و بخصوص روزگار معاصر به فراموشی سپردن اصل را می توان دید . این اصل انسان را غایت تعریف می کند که کاملا والاست و نه به تعبیر دیگر مغاکی در مرداب .
سرتاسر والا بودن و نه پست بودن انسان نشات گرفته از دمیده شده ای است عاشق .
شیطان روزی چنین گفت :
برای خدا نیز دوزخی است ؛
دوزخ او عشق به انسان است
و رحمش به بنده خود .
و تازگیها نیز گفت : خدا مرده است !!! ؛
عشق خدا به انسان او را کشت .
من یکی از راه های انسان بودن را در این می بینم ، که نه خواهان تشکر و سپاس گذاری باشیم و نه دیگران را بی مورد سپاس گوییم ؛ این انسان همیشه می بخشد و همواره عنکبوت وار اموال خود را نمی پاید .
دوستان عزیز سعی کنید همانند آذرخشی ، ابر تیره ضد انسانیت را کنار بزنید تا به آبی پاک آسمان انسان نزدیک تر شوید .
به امید رستگاری
خَشنوتره هرمز
سلام به همه دوستان عزيزم
به اطلاع مي رسانم به علت سفر به
ممالك خارجه در آپديت كردن تاخير دارم
سفرم سوغاتي نداره
به اميد رستگاري
انسان بودن زیاد سخت نیست .حتما سخت نیست . دو راه همیشه برای انسان باز است و آنها نیک و بد . ( سعی میکنم به مقوله نبود بدی در دین زرتشت در روزهای آینده به صورت کامل بپردازم ) . این موضوع را چه کسانی که به خدا اعتقاد دارند و چه آنهایی که اعتقادی به موجودیت خدایی واحد را منکر میشوند به صورت کلی اذعان میکنند که میتوان انسان بود . خدا فرمود : ای انسان من شما را اشرف مخلوقات آفریدم . همین را بس برای انسان بودن . دوستان لاییک هم برای سپردن بینش خود در لحظه مرگ به دیگری در تلاش برای انسان بودن هستند و حداقل این موضوع را می توان در بزرگان و اهالی فرهنگ هر جامعه ای به وفور دید و اعمال آنها صحت این گفته تائید میکند . البته از این دایره گروهکها و مکتبها و فلسفه های ضد انسانیت را می بایست مستثنی قرار داد . منطق این گروه ها پا را فراتر گذاشته و به ضد انسانیت خدایی هم جوابی مثبت داده . گروههایی مانند اسلام گراهای طالبانی و اسلام گراهای فاشیستی و یهودیت گراهای صهیونیستی و در زمان رنسانس هم به طور واحد کلیسا . بشر را میتوان همانند رودی آلوده تعریف کرد که ناپاکی در آن به حد اعلا افزایش یافته . حالا این انسان کیست ؟ انسان همان دریاست . دریایی که بدی ها و کژ اخلاقی های بشر را در خود حل میکند تا اینجایی که نسبت آلودگی به پاکی ها رقمی ناچیز و قابل بخشایش است .
آیا نخست می باید گوشهاشان را فرو کوفت
تا بیاموزند که از راه چشم بشنوند ؟ آیا می باید
همچون کوس و واعظان توبه غریو بر کشید ؟
یا اینان تنها گنگان را باور دارند ؟
اینان چیزی دارند که بدان غره اند . چه مینامند آنچه را که ایشان
را غره میکند ؟
آن را « فرهنگ » مینامند
و همان است که ایشان را از بزچرانان ممتاز میکند .
این مطالب مربوط به گروه و یا شخص خاصی نیست . این را برای خودم نوشتم . چون فکر میکنم از راه انسانیت جدا شده ام . ولی این اجازه را میدهم که هر کسی مطالب بالا را به خود بگیرد . مطمئن باشید گفته های بالا ادامه خواهد داشت . منتظر باشید .