تبليغاتX
نُسَک

ابتدا باید یادآوری کنم انسان باشید چون واقعا سخت نیست ؛ فقط کافی است شما قبول کنید که جزء انسانهایی بودید که بر شما سجده شد .

انسان آفریده ای کاملا فرا فکر است ؛ به این منظور که پیچیده وغیرقابل دسترس است و برای رسیدن به اصل خود سرسخت ، تا آنجا که بشر را در شناخت خود مستاصل کرده است . با نگرش در روزگار دیرین این موضوع را به خوبی میتوان درک کرد . در گذشته اعتقاد بر این بوده می بایست از تصمیم های انسان ترسید زیرا برخواسته و باز سازی شده تفکر غیر قابل دسترس فرد است . شروع حرکت انسان باعث ترس اولیه دیگران می شود ، حالا این انسان در راه رسیدن به افکار خویش است و امکان دارد هر عملی از او سر بزند پس خطر ناک است و باید از آن ترسید . این انسان در راه رسیدن ، ناخودآگاه به عقب نگاه می کند که اعمال خود را نظاره گر باشد و باز هم باید از او ترسید چون شاید در صدد تغییر کرده ها برآید که باز خطر ناک است ، در اینجا می توان لرزیدن یا همان تردید را در او درک کرد و چه بد حالتی است در فکر فرو رفتن او در پَسِ این تردید که حقیقتا خطرناک است .

بازگو کردن این حقایق باعث دو گانگی عقاید می شود ، پس چطور با علم بر این که انسان موجودی خطرناک است می توان انسان بود .

کاملا روشن است عامل اصلی خود انسان است ، یعنی ساختن غول زشت انسان توسط خود او . و باز کاملا روشن است عاملی که باعث به فراموشی سپردن این موضوع می شود خود اوست . با بازبینی و نگرش به اعصار قبل و بخصوص روزگار معاصر به فراموشی سپردن اصل را می توان دید . این اصل انسان را غایت تعریف می کند که کاملا والاست و نه به تعبیر دیگر مغاکی در مرداب .

سرتاسر والا بودن و نه پست بودن انسان نشات گرفته از دمیده شده ای است عاشق .

شیطان روزی چنین گفت :

برای خدا نیز دوزخی است ؛

دوزخ او عشق به انسان است

و رحمش به بنده خود .

و تازگیها نیز گفت : خدا مرده است !!! ؛

عشق خدا به انسان او را کشت .

من یکی از راه های انسان بودن را در این می بینم ، که نه خواهان تشکر و سپاس گذاری باشیم و نه دیگران را بی مورد سپاس گوییم ؛ این انسان همیشه می بخشد و همواره عنکبوت وار اموال خود را نمی پاید .

دوستان عزیز سعی کنید همانند آذرخشی ، ابر تیره ضد انسانیت را کنار بزنید تا به آبی پاک آسمان انسان نزدیک تر شوید .

به امید رستگاری

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 20:46 توسط انسان

 

خَشنوتره هرمز

سلام به همه دوستان عزيزم

به اطلاع مي رسانم به علت سفر به

 ممالك خارجه در آپديت كردن تاخير دارم

سفرم سوغاتي نداره

به اميد رستگاري 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 11:54 توسط انسان

انسان بودن زیاد سخت نیست .حتما سخت نیست . دو راه همیشه برای انسان باز است و آنها نیک و بد . ( سعی میکنم به مقوله نبود بدی در دین زرتشت در روزهای آینده به صورت کامل بپردازم ) . این موضوع را چه کسانی که به خدا اعتقاد دارند و چه آنهایی که اعتقادی به موجودیت خدایی واحد را منکر میشوند به صورت کلی اذعان میکنند که میتوان انسان بود . خدا فرمود : ای انسان من شما را اشرف مخلوقات آفریدم . همین را بس برای انسان بودن . دوستان لاییک هم برای سپردن بینش خود در لحظه مرگ به دیگری در تلاش برای انسان بودن هستند و حداقل این موضوع را می توان در بزرگان و اهالی فرهنگ هر جامعه ای به وفور دید و اعمال آنها صحت این گفته تائید میکند . البته از این دایره گروهکها و مکتبها و فلسفه های ضد انسانیت را می بایست مستثنی قرار داد . منطق این گروه ها پا را فراتر گذاشته و به ضد انسانیت خدایی هم جوابی مثبت داده . گروههایی مانند اسلام گراهای طالبانی و اسلام گراهای فاشیستی و یهودیت گراهای صهیونیستی و در زمان رنسانس هم به طور واحد کلیسا . بشر را میتوان همانند رودی آلوده تعریف کرد که ناپاکی در آن به حد اعلا افزایش یافته . حالا این انسان کیست ؟ انسان همان دریاست . دریایی که بدی ها و کژ اخلاقی های بشر را در خود حل میکند تا اینجایی که نسبت آلودگی به پاکی ها رقمی ناچیز و قابل بخشایش است .

آیا نخست می باید گوشهاشان را فرو کوفت

تا بیاموزند که از راه چشم بشنوند ؟ آیا می باید

همچون کوس و واعظان توبه غریو بر کشید ؟

یا اینان تنها گنگان را باور دارند ؟

اینان چیزی دارند که بدان غره اند . چه مینامند آنچه را که ایشان

را غره میکند ؟

آن را « فرهنگ » مینامند

و همان است که ایشان را از بزچرانان ممتاز میکند .

                      

 

این مطالب مربوط به گروه و یا شخص خاصی نیست . این را برای خودم نوشتم . چون فکر میکنم از راه انسانیت جدا شده ام . ولی این اجازه را میدهم که هر کسی مطالب بالا را به خود بگیرد . مطمئن باشید گفته های بالا ادامه خواهد داشت . منتظر باشید .

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 11:39 توسط انسان